کم کم همـﮧ چی کمرَنگ شد . اینستاگرآم و .. جآی بلاگفا رو گرفتن . بجای اینکـﮧ یـﮧ عالمـﮧ بنویسیم و براش عکس پیدا کنیم ، یه عکس بزرگ گذاشتیم و یـﮧ جملـﮧ زیرش نوشتیم . بجآی شنآختنـﮧ همدیگـﮧ از روی حَرفآ و عقآیدمون ، راجبه قیافـﮧ هآی همدیگـﮧ اظهارنظر کردیم . بجای اینکـﮧ بگیم چقَد قشنگ مینویسی یا چقَد قشنگ فکر میکنی گفتیم وای چقد خوشگل شدی یا سَر و تهشو بآ یـﮧ عشقم نفَسم اجیم قَلب قَلب هَم آوردیم . نمیگَم اینستا بَده یا .. وَلی خیلیآ هنوز نتونستَن طوری کـﮧ بـﮧ دل آدَم بشینـﮧ و مصنوعی نبآشـﮧ و حس کنیم خوده خودشونن روزآنـﮧ هآشونو باهامون قسمت کنن. وَلی بلآگفا جاییـﮧ کـﮧ خیلی اَز دوستی هآمون و مدیونشیم . دوستآی مَجآزی که اَز هزآرتآ دوست واقعی بیشتَر دوسمون داشتَن و خوب و بدمون و بآهآشون شریک شدیم .
نوشتَن همیشـﮧ بهترین رآهـﮧ بیآن احسآسآت بوده . دوست دآرم منو از روی نوشتـﮧ هام بشناسن . خآطرآت تلخ و شیرین اینجا برآم بآارزشـﮧ . دوستایی کـﮧ از اینجا دارم . بچگی هایی کـﮧ با گذر زمان کمرنگتر شدن ، حرفایی کـﮧ نسبت بـﮧ قبل پختـﮧ تر شُدن . هَرجآ کـﮧ بریم بآزگشت هممون بسوی اینجآست :)
برچسب:
نویسنده: آرمان کاظمی