79. نود و هَشت ! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 4:41
كاش سالِ خوبى باشى ، كاش . حرفاى نگفته زياد دارم ولى دستم به نوشتَن نميره . كاش منم بتونم توى سالِ جديد بيشتر حرفاى دلمو بريزم بيرون . + سالِ نو همتون پر از شادى و سلامتى و موفقيت [قلبِ بزرگ]
80. همه چى از بدنيا امدنم شروع شد - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 4:41
نيم ساعت است دندان هايم را روى هم ميفشارم و تكرار ميكنم " ارام باش .. ارام باش .."
81 - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 4:41
از فراموشی میترسم ، ازینکه روزهای مهم را فراموش کنم میترسم و بیشتر از همه از فراموش شدن میترسم .
82 - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 4:41
بی هَوا گفتی هَمه بخاطره بابابزرگ دور هم جمع شدن ولی خوده بابابزرگ نیست..میدونی ما هیچوقت یاد نگرفتیم بامعرفت باشیم ، یا قدر همو بدونیم ..ما وقتی میفهمیم که دیگه دیر شده..یا شایدم نمیفهمیم.بیستُ یک تیر . خداحافظ بابابزرگ .
83. من به جای تو میرم تو بمون اینجا - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 4:41
هر بارهر جاتنهایادم میاد اون موقع که یکی دیگه بودم
76 - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 13:09
من بهتر از هر کسی می دانستم چهره ای که آدم ها انتخاب می کنند تا از خودشان به دنیا ارائه کنند، با آن چه در اصل هستند بسیار فرق می کند. می دانستم رنج و اندوه می تواند شما را به رفتارهایی وادارد که حتی نمی توانید کمترین درکی از آن ها داشته باشید.
77.براى يگانه دوستِ دوست داشتنىِ من - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 13:09
سلام به دوستى كه از ٦سالِ پيش كه شناختمش شد "تنها دوست" برام و تموم اين ٦سال منو با همه ى اشك و اه و نااميديام تحمل كرد . گفته بودى صدامو ميشنوى؟ مفتخرم كه بگم من باوجود اختلاف نقشه گونه مون هميشه صداتو ميشنوم و اينكه مطمئن باش مجبورى اين موجودِ تا ٤روزِ ديگه ١٩ ساله رو حالا حالاها تحمل كنى :)) خيلى...
74 - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 4:46
برعکسِ نوشته های نسبتا غمگین و خالی از امیدی که اینجا مینویسم ، اصلا آدم بی حال و ساکتی نیستم . توی جمع خانواده و دوستان خیلی هم شادم . ولی خب باید اعتراف کنم این وبلاگ هم یک روی زندگی فعلی منه که نمی
73. بيستُ يكِ آذر - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 4:23
يگانه جانم ، اينكه چقدر برام با ارزش و مهمى و چقدر دوست دارم و ميدونى و خب اگه بخوام مقدار و ميزانشو مشخص كنم بايد تا فردا بنويسم ! تولدت مبارك . اميدوارم هميشه خوشحال و در بهترين حالت زندگى ببينمت ، و سال به سال باشم و تولدتو تبريك بگم و ببينم كه به همه ى ارزوهات ميرسى . شاد باش و شاد زندگى كن .
63 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
این روزا کلافه ، خسته ، بی حوصله ، بعضی وقتا بیخودی خوشحال و در کل خیلی قاطی ام :)) منم گوشه ی دعاهاتون جا بدین . با تشکر
64. شکایت ، غر ، نق یا هر چی - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
خسته شدم ازینکه همش اونی باشم که درک میکنه که ساکته که دعوا راه نمیندازه که بد جواب نمیده ..توی همچین موقعیتایی حس یه ادم ضعیف بهم دست میده نه یه ادم باشعور نه یه ادم بافکر...همیشه همین بوده ، پر از ح
65. نه راهِ پیش نه راهِ پس - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
از دویدن و نرسیدن ، ازینکه هرچقدر تلاش میکنم نمیشه ، ازینکه همیشه اخرش بد تموم میشه خسته شدم. حسِ یه احمق لوزره بی عرضه رو دارم.نمیدونم چجوری ادامه بدم ، نمیدونم اصلا راهی برای ادامه دادن هست یا نه..
66 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
درسته که این مدت خیلی عصبانی و ناراحت بودم ولی همینجا اعلام میکنم که تموم شد و دوباره سعی میکنم با روحیه ادامه بدم..خیلی زود هم برمیگردم و نمیزارم اینجا زیاد خاک بخوره !
67 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
امید داشتن خیلی سخته ، هرچقدر میخوام مثبت فکر کنم و اروم به خودم میگم درست میشه مثله همه ی روزای بد اینم میگذره و از پسش برمیای و فقط سعی کن به گذشته فکر نکنی..همه ی خاطرات هجوم میارن ، چشا تار میبینن و قرمز میشن و میبینم که نمیشه .
68 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
بعضی وقتا از خودم و کارایی که میتونم انجام بدم میترسم .
69. وی عصبی و منطقی بود ! - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
چرا فکر میکنین ادمای عصبی, نمیتونن منطقی, باشن ؟ من واقعا منطقی, ام فقط بعضی وقتا لازمه منطقمو با صدای بلند به دیگران بفهمونم که خب اونم از درک بالای دیگرانه ! وی همیشه حق را به خود میدهد (و صدالبته که حق هم واقعا با منه) و دیگران همیشه او را مقصر میدانند .
70 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
میتونست چی بشه چی شد، میتونست چی بخواد چی خواست ..
71. These wounds won't seem to heal - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
دارم کم کم ترسهامو پاک میکنم و باهاشون کنار میام ، فکرای ازاردهنده رو میزنم کنار و سعی میکنم قوی باشم ، روز به روز ادمای بیشتری رو میزارم کنار و چقدر این روزا بی پرواتر حرف میزنم ..حتی داد و بیداد میکنم . چقدر این شخصیت عجیب غریبه ولی دارم با خودم کنار میام . + شاید نشه درد و از زندگی پاک کرد ، ولی ...
72 - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 9:12
از تلفن که از سال 92 فقط وسیله ای برای شنیدن خبرهای بد بوده متنفرم . از تردید برای برداشتن تلفن و از خبرهای ناگهانی هم متنفرم . از تسلیت گفتن هم بیزارم ..بلد نیستم دلداری بدهم . تنها جمله ای که بعد از حرف های روتین ِ تسلیت گفتن از دهانم خارج شد "قوی باشین ..هرچند سخت بالاخره میگذره " بود ، حرفی که ب...
34 - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:04
خدايا خب بزار يه دو ديقه از حرفى كه زدم بگذره بعد منو ضايع كن !